FavoriteLoadingافزودن به ليست علاقه ها

ما درجه ي احتياجاتي كه داريم ، من معتقدم البته از مزلو گرفته شده است ، ولي باور من اين هست كه هشت تا مرحله است .

نياز شماره ي يك :

نيازهاي فيزيكي است ، مادي است ، اين نياز فيزيكي در ان حتما ميل جنسي هم هست ، يعني ميل جنسي يا تمايلات جنسي يا ارضاء اين ميل كاملا يك جنبه ي فيزيكي و مكانيكال دارد ، كه بسيار اهميت دارد ، تعادل بار فيزيكي را برقرار مي كند ، تعادل بار رواني را ، حتي بيوشيميايي را ، الكتريكي را ، مغناطيسي را ، يعني سيستمي كه بهم ريخته است را برقرار مي كند

نياز شماره ي دو :

نياز به امنيت و است.اين دو تا نياز نيازهاي واقعي هستند . اين نيازهايي هستند كه همه ي انسانها در حالت عادي نه بيماران عجيب و غريب دارند . اين نيازها اصولا نيازهاي مبتني بر كمبود هستند . يعني تعادلي هست بر هم مي خورد ، شما بايد تعادل را برقرار كنيد . شما گرسنه هستيد ، غذا مي خوريد سير مي شويد ، تشنه هستيد اب مي خوريد . شما اگر قرار خود اين ها به خودي خودش لذت داشته باشند ، شما شيلنگ اب را در دهانتان باز مي كرديد و مي گفتيد همين جوري تا دو ساعت باز باشد ، نه ، شما بعد از دو تا ليوان ، سه تا ليوان اب ، اگه به شما اب بدهند ، حتي حال شما بهم مي خورد و از يك حدي بگذرد ، حتي موجب مرگ شما خواهد شد . مي خوام فقط توجه داشته باشيد كه اين نيازها را چرا مي گوييم نيازهاي مبتني بر كمبود ، يعني فقط بر هم زدن تعادل است ، اين دو نياز عمومي هستند .اشكال مردم دنيا اين است كه شرايط و نداشتن رشد احساسي و عاطفي ، انساني ، اخلاقي ، نود درصد مردم را در همين نياز نگه داشته  است .حالا اين نيازها هستند و بايد ارضاء بشوند .

نياز شماره ي سه:

اما نياز شماره ي سه به بعد : به نظر من اولا بايد خود احتياج بوجود ايد ، و بعدا خود اين احتياج براورده و ارضاء بشود . نياز شماره ي سه به نظر من همان نياز تعلق و است . يعني انسان بايد مفهوم را در خودش رشد بدهد . همين طوري نيست . اريك فرام بسيار درست مي گويد :” هنري است اموختني “متاسفانه بيش از نيمي  از مردم دنيا نه اين هنر را اموخته اند و نه از ان استفاده مي كنند . حالا يه دوران كوتاهي ان دوپامين ان اثرات خودش دارد كه داستان ديگري است  و چون تو نياز يك و دو مانده اند .شايد اين نكته را گفتم ، نود درصد مردم دنيا هنوز اينجا هستند. يعني بيشتر انها در نياز دو است و به شماره ي سه نمي رسند . حالا اينجا يك نكته اي وجود دارد . در اين شماره ي سه ، كه مساله ي هست ، ي جنسي هم هست . اما نوع لطيف ، حرفي كه باز فرويد مي گويد ، درست است كه ، ” والايش ميل جنسي است ” يعني وقتي كه ي جنسي ، به ظريف ترين ، لطيف ترين ، زيبا ترين ، فرم اخلاقي و انساني خود قرار مي گيرد ، تبديل مي شود به  و بنابراين والايش ي جنسي مي باشد . خارج از ي جنسي هم فريب ، يك دروغ ، يك حقه بازي و تخيل است . يعني اين عشق مايه و پايه ي ان ي جنسي است . بنابراين مي دانيم جنسي كه در حقيقت مربوط به نياز شماره ي يك بود حالا در نياز شماره ي سه هست . حالا اشكال اين است :كه بسياري از مردم نياز شماره ي سه را اصلا ندارند . ولي ان را بهانه اي قرار مي دهند براي اينكه نياز شماره ي يك و دو را ارضاء كنند. يعني من مي ايم وانمود مي كنم عاشق تو هستم براي اينكه تو مادي من را تامين كني و به من امنيت و كلي بدهي و تو محيط اجتماعي هم به نظر بياد كه خب من هم  ازدواج كرده ام  و همه چيزم خوب و درست است .در حالي كه نياز شماره ي سه را اولا افراد بايد بوجود بياورند و بعد يك نيازيست كه بايد رشد كند .به همين جهت است كه  ابراهام مزلو بدرستي مي گويد :” اين هست نيازهاي مبتني بر بودن و شدن … تو در ان يك چيزي مي شوي “

 نياز شماره چهار :

نياز به و اگاهي است ، يعني من مي خواهم بدانم و بفهمم . اين نياز به و اگاهي ، است بخاطر ، نه بخاطر استفاده ان ، حتي كاربرد ان ، چه رسد به استفاده ي مادي از ان .اما مي دانيم بسياري از مردم چرا مي روند دنبال و مدرك مي خواهند ؟براي اينكه نياز شماره ي يك و دو را براورده كنند . من به علتي كه مي خواهم مهندس و دكتر بشوم ، بخاطر اينكه مي خواهم نياز شماره ي يك و دو را براورده كنم .معناش اين نيست كه اين عيب و ايرادي دارد معناش اين است كه من به دنبال نيستم ، من به دنبال مدرك هستم ، من خاطرم هست ان كه در دانشگاه تهران درس مي دادم ، سر كلاس مي گفتم نمره جويان عزيز ، مدرك جويان عزيز . نمي گفتم دانشجويان عزيز . نه دانشي بود كه بدهيم ، نه ان ها هم به دنبالش بودند . نمره جوي مدركجو بودند. نمره جوي مدرك جو معناش اين بود كه مي خواست مدركي بگيرد كه نياز شماره ي يك و دو را پيدا كند . حتي نياز شماره ي سه يه عشق خوب پيدا كند .

نياز شماره ي پنج :

 نياز شماره ي پنج نياز به زيبايي و هنر است :و به همين جهت هست كه هنر برتر از است . براي اينكه مفهوم زيبايي و هنر ، به كيفتي مي دهد ، كه از كه خودش جنبه ي عميق كيفي دارد ولي كاربردش جنبه ي تكنولوژي و مهارتها را دارد ، وارد مرحله ي كاملا هنري مي شود و مساله ي زيبا خواهي و زيباشناسي و لذت بردن از زيبايي مطرح است .بسياري از مردم اصلا مفهوم زيبايي را نمي دانند .نه شعر زيبا را مي شناسند ، نه زيبايي طبيعت را متوجه هستند ، نه زيبايي انسان را ، نه زيبايي كلام را ، نه زيبايي موسيقي را و يا جنبه ي هنري انها را . چون ان جوهر هنري را نمي شناسند . من برخي از افراد را مي بينم كه مي گويند ما شعر گفتيم كه اصلا به هيج جا نمي خورد بعد تازه مي نويسند در مهماني ها ، مي خوانند . خب اين نشان مي دهد ان فرد نمي فهمد يا موسيقي كه اصلا موسيقي نيست فقط يه جنبه است كه اي بسا هنر اخرش تحريك سيستم عصبيست . ابدا معناي ديگري بعنوان مايه ي هنري ندارد و به همين جهت است كه از صد تا خواننده دو تا هنرمند است نود و هشتاي انها حتمالا فقط صداي خوبي دارد مثل اينكه شما يك زن زيبا يه مرد خوش تيب ببنيد ، بگوييد چه هنرمندي است ، هنرمند نيست ، يبايي داره بنابراين نياز شماره ي پنج نياز زيبايي و هنر است .

نياز شماره ي شش :

 نياز شماره ي شش سلف استيم و حرمت است يعني خود دوستي و دگر دوستي  : يعني انسان برسد به يه مرحله اي كه بگويد : ” به جهان خرم از انم كه جهان خرم از اوست ” عاشقم بر همه ي عالم كه همه عالم از اوست “خودش و را دوست داشته باشد . اين مفهوم سلف استيم ، يا ، موضوع فوق العاده مهمي هست  كه من را به يك جايي برساند كه اولا من ، من باشم و تو ، تو  و بعدا بين خودم و تو نه تنها ، تفاوتي نبينم بلكه نه تنها يكسانيم ، حتي مانند هميم عين هم هستيم و اينجاست كه هويت انساني و حرمت و كرامت انساني مشخص مي شود .

نياز شماره هفت :

 نياز شماره هفت ان چيزي هست كه  ابراهام مزلو مي گويد :تحقق خود.يعني ما هر كدام دانه اي هستيم كه بايد تبديل بشويم به درختي و ميوه بدهيم . بگذريم از اينكه نود و هشت درصد مردم هرگز ميوه نداده اند . در طول تاريخ امروز كه مردم دنيا به اين سلامتي رسيده اند تنها دو درصد سالم هستند نود و هشت درصد در  اين راه مانده اند . بنابراين نياز شماره ي هفت نياز به خود شدن است. تحقق خود است يعني ما تمام نيروها ، تمام استعدادهاي وجود خودمان را شكوفا كنيم .

نياز شماره هشت :

 و بالاخره نياز شماره هشت به نظر من ، نياز اخلاقي و انساني است :يعني ان  ارزشها ، و يا اصول اخلاقي و انساني كه مساله ي عدالت براي من مهم است ، مساله ي حقيقت براي من مهم است ، مساله ي ازادي همه ي انسانها براي من مهم است ، يعني انساني كه به انجا توجه مي كند . حالا ، شما نگاه كن به انسان ، مهم اين است كه من در كجاي اين نردبان بيشترين نير و انرژي را گذاشته ام .ايا من در شماره ي هفت و هشت مي كنم ؟ كه معلوم است بعدي ها را هم بدست مي اورم يا اينكه من در نياز يك و دو هستم  ؟حالا ، ان   ي جنسي كه شما براي من صحبت مي كنيد ، مهم اين است كه كجا قرار گرفت است ، ايا در شماره ي يك است ؟ ايا در شماره ي سه و چهار و پنج ، بهانه اي است كه من شماره ي يك را ارضاء كنم ؟ يا اينكه نه ؟ ي جنسي در حاليكه شما اين زمينه ي شماره يك است وارد صحنه ي شماره ي سه شده است  و در عين حال مايه ي اگاهي كه علت عشق است . مايه ي زيبايي و هنر در ان هست و حرمت انساني هم در ان هست .به همين جهت وقتي كه سر كلاس درس مي دهم ، مي گويم چهار ديواري خانه ، عشق ، و ارتباط ، توافق ، راه و مشترك . اين چهار ديواري خانه است .اما پايه و اساس اينها در حرمت است  حرمت انسانيست مشكلي كه ما الان در جهان داريم .بزرگترين مشكل مردم دنيا حرمت است بزرگترين مشكل دنيا است كه با خودش حقوق انساني و سهم انساني مي ايد و اين ان چيزي هست كه در بسياري از كشورها گم شده است .

 دكتر هلاكويي / برگرفته شده از گفتگوها ، در برنامه هاي تلويزيوني

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: -1 (from 1 vote)
No Comments - Leave a comment

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*


نُه + = 12

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>