FacebookmailRSS

ما درجه ی احتیاجاتی که داریم ، من معتقدم البته از مزلو گرفته شده است ، ولی باور من این هست که هشت تا مرحله است .

نیاز شماره ی یک :

نیازهای فیزیکی است ، مادی است ، این نیاز فیزیکی در ان حتما میل جنسی هم هست ، یعنی میل جنسی یا تمایلات جنسی یا ارضاء این میل کاملا یک جنبه ی فیزیکی و مکانیکال دارد ، که بسیار اهمیت دارد ، تعادل بار فیزیکی را برقرار می کند ، تعادل بار روانی را ، حتی بیوشیمیایی را ، الکتریکی را ، مغناطیسی را ، یعنی سیستمی که بهم ریخته است را برقرار می کند

نیاز شماره ی دو :

نیاز به امنیت و ارامش است.این دو تا نیاز نیازهای واقعی هستند . این نیازهایی هستند که همه ی انسانها در حالت عادی نه بیماران عجیب و غریب دارند . این نیازها اصولا نیازهای مبتنی بر کمبود هستند . یعنی تعادلی هست بر هم می خورد ، شما باید تعادل را برقرار کنید . شما گرسنه هستید ، غذا می خورید سیر می شوید ، تشنه هستید اب می خورید . شما اگر قرار خود این ها به خودی خودش لذت داشته باشند ، شما شیلنگ اب را در دهانتان باز می کردید و می گفتید همین جوری تا دو ساعت باز باشد ، نه ، شما بعد از دو تا لیوان ، سه تا لیوان اب ، اگه به شما اب بدهند ، حتی حال شما بهم می خورد و از یک حدی بگذرد ، حتی موجب مرگ شما خواهد شد . می خوام فقط توجه داشته باشید که این نیازها را چرا می گوییم نیازهای مبتنی بر کمبود ، یعنی فقط بر هم زدن تعادل است ، این دو نیاز عمومی هستند .اشکال کار مردم دنیا این است که شرایط زندگی و نداشتن رشد احساسی و عاطفی ، انسانی ، اخلاقی ، نود درصد مردم را در همین نیاز نگه داشته  است .حالا این نیازها هستند و باید ارضاء بشوند .

نیاز شماره ی سه:

اما نیاز شماره ی سه به بعد : به نظر من اولا باید خود احتیاج بوجود اید ، و بعدا خود این احتیاج براورده و ارضاء بشود . نیاز شماره ی سه به نظر من همان نیاز تعلق و عشق است . یعنی انسان باید مفهوم عشق را در خودش رشد بدهد . عشق همین طوری نیست . اریک فرام بسیار درست می گوید :” عشق هنری است اموختنی “متاسفانه بیش از نیمی  از مردم دنیا نه این هنر را اموخته اند و نه از ان استفاده می کنند . حالا یه دوران کوتاهی ان دوپامین مغز ان اثرات خودش دارد که داستان دیگری است  و چون تو نیاز یک و دو مانده اند .شاید این نکته را گفتم ، نود درصد مردم دنیا هنوز اینجا هستند. یعنی بیشتر زندگی انها در نیاز دو است و به شماره ی سه نمی رسند . حالا اینجا یک نکته ای وجود دارد . در این شماره ی سه ، که مساله ی عشق هست ، رابطه ی جنسی هم هست . اما نوع لطیف ، حرفی که باز فروید می گوید ، درست است که عشق ، ” والایش میل جنسی است ” یعنی وقتی که رابطه ی جنسی ، به ظریف ترین ، لطیف ترین ، زیبا ترین ، فرم اخلاقی و انسانی خود قرار می گیرد ، تبدیل می شود به عشق  و بنابراین والایش رابطه ی جنسی می باشد . عشق خارج از رابطه ی جنسی هم فریب ، یک دروغ ، یک حقه بازی و تخیل است . یعنی این عشق مایه و پایه ی ان رابطه ی جنسی است . بنابراین می دانیم رابطه جنسی که در حقیقت مربوط به نیاز شماره ی یک بود حالا در نیاز شماره ی سه هست . حالا اشکال کار این است :که بسیاری از مردم نیاز شماره ی سه را اصلا ندارند . ولی ان را بهانه ای قرار می دهند برای اینکه نیاز شماره ی یک و دو را ارضاء کنند. یعنی من می ایم وانمود می کنم عاشق تو هستم برای اینکه تو زندگی مادی من را تامین کنی و به من امنیت و ارامش کلی بدهی و تو محیط اجتماعی هم به نظر بیاد که خب من هم  ازدواج کرده ام  و همه چیزم خوب و درست است .در حالی که نیاز شماره ی سه را اولا افراد باید بوجود بیاورند و بعد یک نیازیست که باید رشد کند .به همین جهت است که  ابراهام مزلو بدرستی می گوید :” این هست نیازهای مبتنی بر بودن و شدن … تو در ان یک چیزی می شوی “

 نیاز شماره چهار :

نیاز به علم و اگاهی است ، یعنی من می خواهم بدانم و بفهمم . این نیاز به علم و اگاهی ، علم است بخاطر علم ، نه بخاطر استفاده ان ، حتی کاربرد ان ، چه رسد به استفاده ی مادی از ان .اما می دانیم بسیاری از مردم چرا می روند دنبال علم و مدرک می خواهند ؟برای اینکه نیاز شماره ی یک و دو را براورده کنند . من به علتی که می خواهم مهندس و دکتر بشوم ، بخاطر اینکه می خواهم نیاز شماره ی یک و دو را براورده کنم .معناش این نیست که این عیب و ایرادی دارد معناش این است که من به دنبال علم نیستم ، من به دنبال مدرک هستم ، من خاطرم هست ان زمان که در دانشگاه تهران درس می دادم ، سر کلاس می گفتم نمره جویان عزیز ، مدرک جویان عزیز . نمی گفتم دانشجویان عزیز . نه دانشی بود که بدهیم ، نه ان ها هم به دنبالش بودند . نمره جوی مدرکجو بودند. نمره جوی مدرک جو معناش این بود که می خواست مدرکی بگیرد که نیاز شماره ی یک و دو را پیدا کند . حتی نیاز شماره ی سه یه عشق خوب پیدا کند .

نیاز شماره ی پنج :

 نیاز شماره ی پنج نیاز به زیبایی و هنر است :و به همین جهت هست که هنر برتر از علم است . برای اینکه مفهوم زیبایی و هنر ، به زندگی کیفتی می دهد ، که از علم که خودش جنبه ی عمیق کیفی دارد ولی کاربردش جنبه ی تکنولوژی و مهارتها را دارد ، وارد مرحله ی کاملا هنری می شود و مساله ی زیبا خواهی و زیباشناسی و لذت بردن از زیبایی مطرح است .بسیاری از مردم اصلا مفهوم زیبایی را نمی دانند .نه شعر زیبا را می شناسند ، نه زیبایی طبیعت را متوجه هستند ، نه زیبایی انسان را ، نه زیبایی کلام را ، نه زیبایی موسیقی را و یا جنبه ی هنری انها را . چون ان جوهر هنری را نمی شناسند . من برخی از افراد را می بینم که می گویند ما شعر گفتیم که اصلا به هیج جا نمی خورد بعد تازه می نویسند در مهمانی ها ، می خوانند . خب این نشان می دهد ان فرد نمی فهمد یا موسیقی که اصلا موسیقی نیست فقط یه جنبه است که ای بسا هنر اخرش تحریک سیستم عصبیست . ابدا معنای دیگری بعنوان مایه ی هنری ندارد و به همین جهت است که از صد تا خواننده دو تا هنرمند است نود و هشتای انها حتمالا فقط صدای خوبی دارد مثل اینکه شما یک زن زیبا یه مرد خوش تیب ببنید ، بگویید چه هنرمندی است ، هنرمند نیست ، یبایی داره بنابراین نیاز شماره ی پنج نیاز زیبایی و هنر است .

نیاز شماره ی شش :

 نیاز شماره ی شش سلف استیم و حرمت است یعنی خود دوستی و دگر دوستی  : یعنی انسان برسد به یه مرحله ای که بگوید : ” به جهان خرم از انم که جهان خرم از اوست ” عاشقم بر همه ی عالم که همه عالم از اوست “خودش و دیگران را دوست داشته باشد . این مفهوم سلف استیم ، یا حرمت نفس ، موضوع فوق العاده مهمی هست  که من را به یک جایی برساند که اولا من ، من باشم و تو ، تو  و بعدا بین خودم و تو نه تنها ، تفاوتی نبینم بلکه نه تنها یکسانیم ، حتی مانند همیم عین هم هستیم و اینجاست که هویت انسانی و حرمت و کرامت انسانی مشخص می شود .

نیاز شماره هفت :

 نیاز شماره هفت ان چیزی هست که  ابراهام مزلو می گوید :تحقق خود.یعنی ما هر کدام دانه ای هستیم که باید تبدیل بشویم به درختی و میوه بدهیم . بگذریم از اینکه نود و هشت درصد مردم هرگز میوه نداده اند . در طول تاریخ امروز که مردم دنیا به این سلامتی رسیده اند تنها دو درصد سالم هستند نود و هشت درصد در  این راه مانده اند . بنابراین نیاز شماره ی هفت نیاز به خود شدن است. تحقق خود است یعنی ما تمام نیروها ، تمام استعدادهای وجود خودمان را شکوفا کنیم .

نیاز شماره هشت :

 و بالاخره نیاز شماره هشت به نظر من ، نیاز اخلاقی و انسانی است :یعنی ان  ارزشها ، و یا اصول اخلاقی و انسانی که مساله ی عدالت برای من مهم است ، مساله ی حقیقت برای من مهم است ، مساله ی ازادی همه ی انسانها برای من مهم است ، یعنی انسانی که به انجا توجه می کند . حالا ، شما نگاه کن به انسان ، مهم این است که من در کجای این نردبان بیشترین نیر و انرژی را گذاشته ام .ایا من در شماره ی هفت و هشت کار می کنم ؟ که معلوم است بعدی ها را هم بدست می اورم یا اینکه من در نیاز یک و دو هستم  ؟حالا ، ان  رابطه ی جنسی که شما برای من صحبت می کنید ، مهم این است که کجا قرار گرفت است ، ایا در شماره ی یک است ؟ ایا در شماره ی سه و چهار و پنج ، بهانه ای است که من شماره ی یک را ارضاء کنم ؟ یا اینکه نه ؟ رابطه ی جنسی در حالیکه شما این زمینه ی شماره یک است وارد صحنه ی شماره ی سه شده است  و در عین حال مایه ی اگاهی که علت عشق است . مایه ی زیبایی و هنر در ان هست و حرمت انسانی هم در ان هست .به همین جهت وقتی که سر کلاس درس می دهم ، می گویم چهار دیواری خانه ، عشق ، رابطه و ارتباط ، توافق ، راه و هدف مشترک . این چهار دیواری خانه است .اما پایه و اساس اینها در حرمت است  حرمت انسانیست مشکلی که ما الان در جهان داریم .بزرگترین مشکل مردم دنیا حرمت است بزرگترین مشکل دنیا حرمت نفس است که با خودش حقوق انسانی و سهم انسانی می اید و این ان چیزی هست که در بسیاری از کشورها گم شده است .

 دکتر فرهنگ هلاکویی / برگرفته شده از گفتگوها ، در برنامه های تلویزیونی

امتياز بدهيد
[Total: 1    Average: 2/5]
No Comments - Leave a comment

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*


+ 8 = یازده

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>